تبلیغات
صدای خسته
 
صدای خسته
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
یکشنبه 17 دی 1391 :: نویسنده : رسول جعفری

 گفتم بگو.....سكوت كرد و رفت......ومن هنوز گوش می كنم



اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید ؛
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست 
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود 
اگر شکستن قلب و غرور صداداشت؛
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود ؛
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه میتوانستند تنها نباشند
..........
اگر گناه وزن داشت ؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرورنبود ؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاه مان جستجو نمیکردیم
اگر دیوارنبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت ؛
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند ؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ....
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود ؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود ؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر خداوند ؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
انگاه نمیدانم
براستی خداوند كدامیك را می پذیرفت
دكتر علی شریعتی- شمع

سخن گفتن از كسانی كه تمام زندگی شان را وقف مردم كردند و هیچ چیز برای خود نخواستند بسیار دشوار است. یكی از آن بزرگان دكتر علی شریعتی است. كسی كه با تهمت، تمسخر، اهانت، انكار، شكنجه، غم و رنج بسیار ساخت تا دیروز ، امروز و آینده را نور دهد و طالبان حقیقت را بهره مند گرداند.

دكتر علی شریعتی مزینانی ملقب به شمع(ش؛شریعتی، م؛مزینانی، ع؛علی) از اهالی مزینان سبزوار واقع در استان خراسان بود. او دوبار در طول زندگی تكان خورد و حركت كرد. بار اول در مشهد با مولانا برخاست. بار دوم در فرانسه با پروفسور لویی ماسینیون-استادش-  منقلب گشت.

تمام سعی شریعتی بر این بود كه بتواند حقیقت فراموش شده ی  اسلام و تشیع را به طور مذهب و راهی مترقی و كامل به نسل جدید بشناساند. با شرایط خاص سیاسی و اجتماعی دوره ی ایشان این مهم تقریبا غیر ممكن به نظر می آمد اما شمع سوخت تا بتواند؛


بارها در دل ظلمت شب در نماز و در دعا از خدایم خواسته ام كه صبحی فرا رسد

لبخند سپیده ای بشكفد و شب بمیرد و شمع فرومیرد

بگذار سپیده سر زند، چه باك كه من بمیرم و شبنم فروخشكد و شبگیر خاموش شود

بگذار سپیده سر زند و پروانه سوی آفتاب پر كشد(شریعتی)






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری





دلا شبها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی، ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد
مباد آن دم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
مباد آن دم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
بنال ای دل که رنجت شادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگانیست

دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری




ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

می‌ئی دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

برو می نوش و رندی ورز و ترک زرق کن ایدل

از این بهتر عجب دارم طریقی گر بیاموزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا حافظ که جاهل را هنی تر می‌رسد روزی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری




ترسم که به پایان رسد عمر و تو نیایی

از داغ جدایی جگرم سوخت کجایی ؟!

بخت من سرگشته گره خورده به مویت

وقت است دگر حلقه ی گیسو بگشایی

من ماهی دلتنگم و چشمان تو دریاست

زندانی دریا توام نیست رهایی

ما آینه گشتیم که حیران تو باشیم

مشکن دل این آینه با سنگ جدایی

چون سایه به دنبال تو یه عمر دویدیم

دردا و دریغا نرسیدیم به جایی

ترسم که به پایان رسد عمر و تو نیایی

از داغ جدایی جگرم سوخت کجایی ؟!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری








همه از مرگ میترسند،من از زندگی سمج خودم!




از دور ریختن عقاید ی که به من تلقین شده بود
آرامش مخصوصی در خود حس می کردم


داشتم از درد به خود می پیچیدم، همسایه ها گفتند:

چقدر قشنگ قر میدهی! و سالهاست رقاص پردرد خیابانهایم.



اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد،


ستارهٔ من باید دور، تاریک و بی‌معنی باشد-شاید من اصلاً ستاره نداشته‌ام!




یه چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند ،

نمی شود گفت ، نمی شود فهماند آدم را مسخره میکنند.




زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه اشتباه می‌کنم،


مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و ذغال شده،

ولی نه سوخته‌است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری



سکوت آب


می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛


سکوت گندم


می تواند گرسنه گی باشد و غریو پیروزمند قحط؛


هم چنان که سکوت آفتاب 


ظلمات است-


اما "سکوت آدمی"


فقدان جهان و خداست:


غریو را


تصویر کن!


احمد شاملو















 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری




چشمای تو نور کوچه باغ روز
چشمای من ظلمت شب نیاز
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم
با هم دیگه راز و نیازی داشتیم
حکایت طول و درازی داشتیم

اما پس اون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گرد راه امد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی
تو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد


امروز اگه تاریک و خاموش وسیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشید و ماهه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری






ی آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت . جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست
قدر تو و احساس تو رو کسی نفهمید
دلت از همه رنجید

از عالم و آدم همه جا رنگ و ریا دید
دلت از همه رنجید
من مثل تو از دست همه رنج کشیدم
به جز غصه ندیدم
یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم
لب تشنه دویدم

ای تو نایاب . گوهر ناب
راز مخمل . ترمه خواب
ای توهمدل . ای تو همدرد
عاقبت عشق از تو گل کرد
عاشقم من . عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنیها
ای آنکه به جز ....

ای وفادار . نازنین یار
ای نشسته بر دلت خار
ای بریده از من و ما
از گذشته مانده تنها
عاشقم من . عاشق تو

ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنیها
ای آنکه ....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری




من از این که تو خوشبختی
نه آرومم نه دلگیرم
یه جوری زخم خوردم که
نه میمونم نه میمیرم
تمام آروزم این بود
یه رویایی که شد دردم
یه بارم نوبت ما شد
ببین چی آرزو کردم
یک عمره باخودم میگم
خدارو شکر خوشبخته
خداروشکر خوشبختی
چه قد این گفتنش سخته
نه اینکه تو نمیدونی
ولی این درد بی رحمه
یه چیزایی رو تو دنیا
فقط یک مرد میفهمه

تمام روز میخندم
تمام شب یکی دیگم
من از حالم به این مردم
دروغ های بدی میگم
یک عمره باخودم میگم
خدارو شکر خوشبخته
خداروشکر خوشبختی
چه قد این گفتنش سخته





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری





فقط چند لحظه کنارم بشین یه رویای کوتاه تنها همین

ته ارزوهای من این شده ته ارزوهای ما رو ببین

فقط چند لحظه کنارم بشین فقط چند لحظه به من گوش کن

هر احساسیو غیر من تو جهان ، واسه چند لحظه فراموش کن

برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو از من بگیر

فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو از من بگیر

نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی

به هر چی ندارم ازت راضیم تو این زندگی رو برام ساختی

به من فرصت هم زبونی بده به من که یه عمره بهت باختم

واسه چند لحظه خرابش نکن بتی رو که یک عمر ازت ساختم

فقط چند لحظه به من فکر کن نگو لحظه چی رو عوض میکنه

همین چند لحظه برای یه عمر همه زندگیمو عوض میکنه

برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو از من بگیر

فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو از من بگیر







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 بهمن 1393 :: نویسنده : رسول جعفری






تو رو ارزو نکردم ته تنهایی جاده

اخه حتی ارزوتم واسه من خیلی زیاده

تو رو ارزو نکردم این یعنی نهایت درد

خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه ارزو کرد


تو رو تا یادمه از دور از همین پنجره دیدم

بس که فاصله گرفتی به پرستشت رسیدم

من گذشتم از تبی که تو رو تو خونم ببینم

راضیم به اینکه گاهی تو رو میتونم ببینم


نه امیدی به سفر نیست از همین فاصله برگرد

خیلی از فاصله ها رو با سفر نمیشه پر کرد

عمری پای تو نشستم که منو حالا ببینی

تو مثه کوهی که باید منو از بالا ببینی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 آبان 1393 :: نویسنده : رسول جعفری








چشمان عروسکم را میگیرم

نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد...
.....!میترسم بهانه گیر شود ......






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 مهر 1393 :: نویسنده : رسول جعفری





کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...


همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم

فروغ فرخزاد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

type="text/javascript" src="http://Pichak.Net/blogcod/flag/js/molana-2.js"> استخدام نیوز